تبلیغات
در جست و جوی حقیقت...

در جست و جوی حقیقت...

قصه ی کوچه ی باریک سرش معلوم است

حرف کوچه که بیاید خطرش معلوم است

خوب پیداست زمین خورده کسی در کوچه

جای زانو زدن رهگذرش معلوم است

این زمین خورده زنی بوده جوان ،تقریبا

رد پای پسری دور و برش معلوم است

یک نفر مرد ،نه،نامرد از اینجا رفته

این مغیره که برایم هنرش معلوم است

خبرآمد که به یک ضربه زمین افتاده

فاطمه رفتنی است از خبرش معلوم است

جای سیلی دو سه روزی به سرو رو باقی است

گاه حتی دو سه هفته اثرش معلوم است

هرچه هم روی بگیرد ز علی می فهمد

قصه از حال و هوای پسرش معلوم است

عاقبت منتقم خون شما می آید

صبح وعده شده کم کم سحرش معلوم است

 

----

درد سر ، بین گذر ، چند نفر، یک مادر

شده هر قافیه ام یک غزل درد آور

ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری

امنیت نیست ، از این کوچه سریع تر بگذر

دیشب از داغ شما فال گرفتم ، آمد :

دوش می آمد و رخساره … نگویم بهتر!

من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم

نا خود آگاه به یاد تو می افتم مادر

چه شده ؟! قافیه ها باز به جوش آمده اند:

دم در، فضه خبر! مادر و در، محسن پر

 

 


[ چهارشنبه 13 اسفند 1393 ] [ 12:39 ق.ظ ] [ مسافر غریب ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام!خوش اومدید
این جا حرف هایی رو می زنم که احساس می کنم به "درد" می خورن!
اگه درد داری، خوش تر اومدی(!)چون درد مقدسه، و طبیب بسیار نزدیک
و نحن أقرب إلیه من حبل الورید
اینو برای دل های تنگ مینویسم:
به امید آن ساعت نامعلوم دلنشین...
نویسندگان
لینک های مفید
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

طرح بیعت منتظران با امام زمان (ع)

عصر ظهور

مبشرات ظهور

مهدویت امام زمان (عج) وصیت شهدا